أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
313
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
روى مبارك او نشانه ولايت پيدا شده بود و مادام در زاويه خود مستغرق احوال خويش گشته بود و قطعا بفضول دنيا كارى نداشت و بيرون نمىآمد الا روز جمعه از جهت نماز جمعه و جماعت و هيچچيز از كس نمىستد و معيشت او از ملك پدرى بود و وقتى خوش و عاقبتى پردوام داشت . مترجم كتاب گويد شبى در خواب ديدم كه ظرفى برنج پخته بر در رباط نهاده بود و با شيخ و دو برادر خود ميخورديم چون طعام آخر شد شيخ قطب الدين فرمود بيا تا مصافحه كنيم از آن وقت هر نوبت كه بدان رباط مىگذرم مرا آن ياد ميايد ميروم و قبر شيخ را زيارت ميكنم . رحمت الله عليه . شيخ ابراهيم بوريائى « 152 » شيخى صالح بود كه هميشه كسب ميكرد و محب فقرا و مساكين بود و خوارق عادت « 153 » بسيار از وى روايت كردهاند و مؤلف كتاب روح الله روحه ميگويد من او را در خواب ديدم بعد از چند سال و چيزى از وى شنيدم كه بر صدق او مرا اعتقاد افزود و خانقاهى در محله خود بنا كرد و او را در آنجا دفن كردند « 154 » . شيخ احمد بن عبد الله معروف بمما يكى از زاهدان و عابدان بود و كارسازى روز قيامت بسيار ميكرد و اوراد از شيخ زين الدين مظفر گرفته بود و مدتى مديد ملازم او بود و بعد از آن متأسى بطريقه شيخ سعد الدين محمد باغنوى شد و ادب از او فراگرفت و در آخر كار منزوى گشت و در زاويهء خود بنشست و از اهل دنيا اعراض
--> ( 152 ) - الشيخ ابراهيم بن على البوريائى ( شد الازار ) - نام صاحب ترجمه در نسخه جهانيست . ( 153 ) - مد : خلايق عادت ! ( 154 ) - با تغييرى در شد الازار چنين آمده است : تأدب بالشيخ الحاج ركن الدين بن المظفر قد لقيته و اعتقدت فيه و سمعت منه ما ظهر صدقه بعد سنين ابتنى خانقاها بمحلة ايمن آباد و دفن فيها رحمة الله عليهم .